عبدالوهاب شهیدی در سال 1301 خورشیدی در میمه اصفهان زاده شده است. تا 18 سالگی در زادگاه خود ماند. ابتدا دبستان 4 کلاسه میمه را گذراند و بعد از آن آنچه را که باید، در کاشان و اصفهان و تهران نزد خود آموخته است. پدر او میرزا حسن صدرالاسلام میمه ای که از روحانیون دانشمند و سرشناس محل بود همزمان با 14 سالگی او، از دار دنیا رفت و با رفتن او شیرازه زندگی خانوادگی عبدالوهاب از هم پاشید. او سپس به تهران آمد و به خدمت سربازی رفت و پس از سربازی تا سال 1350 که بازنشته شد به عنوان کارمند غیر نظامی در ارتش باقی ماند. او از همان کودکی با موسیقی دم خور بوده است. پدر عبدالوهاب به غیر از مسایل دینی در طب، نقاشی، موسیقی و خط نیز دست داشته است. حتی به گفته فرزند معدن شناس نیز بوده و بسیاری از معادن اطراف اصفهان در امروز از کشفیات اوست. خود عبدالوهاب در مورد او می گوید:
« ایشان به دستگاههای موسیقی تسلط کامل داشتند و تمام گوشه های موسیقی را به صورت شعر در آورده بود و تا 17 میزان ضرب یادداشت کرده بود. و به ما گفت که حالا که شما ضرب و موسیقی را یاد گرفتید اگر بخواهید قاری قران بشوید می توانید. من در کودکی چندین مثنوی را از ایشان یاد گرفتم. و ای کاش کمی دیرتر سایه ایشون از سر ما کوتاه شده بود که ما اقلا بقیه ردیفها را نیز پیش ایشان کار می کردیم. در آن موقع من از طریق صفحات گرمافون به صدای تاج و ادیب که عاشق صدایشان بودم گوش می دادم و با الهام گرفتن از سبک آوازی آنها آواز را یاد می گرفتم. »

در سال 1323 انجمن تازه پایی که با هدف احیای هنرهای زیبای ایرانی بنیاد شد در روزنامه ها اعلامیه ای داد و علاقه مندان به هنرهای ملی را بسوی خود فرا خواند. عبدالوهاب و برادرش نیز عضو انجمن شدند و در کلاس دکتر مهدی فروغ شگردهای موسیقی صحنه ای را فرا گرفتند. هنگامی که می خواستند نمایش موزیکال موسی و شبان را روی صحنه بیاورند، عبدالوهاب به عنوان بهترین مثنوی خوان که به بهترین شکل نقس مولانا را ایفا می کرد برگزیده شد. یک دیدار غیر منتظره در شب اجرای موسی و شبان راه آینده هنری عبدالوهاب شهیدی را هموار کرد. آشنایی با اسماعیل مهرتاش مدیر جامعه باربد:
« در آن شب آقای اسماعیل مهرتاش که بنده ایشان را نمی شناختم برنامه من را گوش کردند و بواسطه یکی از دوستان برادرم خواستار قرار ملاقاتی با بنده شدند و من را به جامعه باربد جهت همکاری دعوت کردند. در 22 سالگی در کلاس استاد مهرتاش شرکت کردم و شروع به یادگیری نمودم و تمام دوره های آواز را دیدم. در ضمن اینکه کلاس آواز را پیگیر بودم به صحنه تئاتر هم می رفتم. تا سال 1339 در جامعه باربد بودم زیر نظر استاد مهرتاش که من مدیون این مرد بزرگ هستم. »
در مدت عضویت عبدالوهاب شهیدی در جامعه باربد کم کم پای ایشان در رادیو نیز باز شده است. روابط عمومی ارتش از سال 1335 برنامه ای ویژه خود در رادیو بدست آورد که در آن جایی هم برای موسیقی منظور می شد. شهیدی که نیز در ارتش کار می کرد همانند همتایان خود مثل قوامی و ایرج به آواز خوانی در این برنامه پرداخت. چهار سال بعد یعنی در سال 1339 با وساطت دوستان و آشنایان صدایش به گوش مسئولان برنامه گلها رسید. خود عبدالوهاب در این باره می گوید:
« من دوستی داشتم به نام آقای احمد مهران که ایشان کلکسیونر بودند و دوست نزدیک آقای پیرنیا بودند. منزل ایشان محفل هنرمندان بود و تمام هنرمندان نامی تهران به خانه ایشان رفت و آمد می کردند. یک شب دوستی داشتم بنام آقای جواد مهاجر که تار می زدند و با ایشان برنامه ای در افشاری اجرا کردیم و آقای مهران خیلی خوب این برنامه را ضبط کردند. بعد از سه روز آقای مهرا ن به من زنگ زدند که یه نفر از اصفهان آمده در برنامه گلها بخونه. ممکنه شما بیای اینجا با هم گوش کنیم ببینی می شناسیش؟ من سر ساعت 9:30 که برنامه برگ سبز پخش می شد آنجا بودم. رادیو را باز کردیم کمی که گوش دادم دیدم ساز آشناست. معرفی هم نکرد اصلا. ساز که تموم شد دیدم ای وای این که خود منم!!!!. دو روز بعدم اومد در خونه ما رو برد و دست ما را گذاشت تو دست آقای پیرنیا و من در برنامه گلها تا سال 57 موندگار شدم. »
در مورد آشنایی با ساز عود او این چنین می گوید:
« ساز اول من «سنتور» بود که سال ۱۳۲۲ شروع کردم. ۱۲ سال سنتور میزدم. آن زمان رادیو خاورمیانه عربی را گوش میکردم و صدای عود من را خیلی منقلب میکرد . این که میگویند هر کسی هر آرزویی دارد به آن میرسد، من هم به آرزوم رسیدم . اولین نفری که من را راهنمایی کرد، آقایی بود با نام خضوری که عرب و از اهالی بصره بود . او استاد قانون بود. نوازنده خیلی ماهری بود که عود هم میزد . با او آشنا شدم. برایم عود آورد. راهنماییام کرد. طرز کوک و انگشتگذاری را یاد داد. یک مدت هم با هم نوازندگی میکردیم. چون من با تار آشنایی داشتم، زود پیدایش کردم . آن زمان آقایی با نام یوسف کاووسی در ارکستر عود میزد. آقای اکبر محسنی هم بود که در ارکستر میزد. اینها ساز اصلیشان تار بود و عود را هم سبک تار میزدند . اما موقعی که من شروع کردم دیدم اگر من هم بخواهم سبک آنها را استفاده کنم که همان است. من میخواهم آواز ایرانی بخوانم. میخواهم شور بخوانم، افشاری بخوانم. با ریتم نمیشود. این بود که روی مضراب عود پیاده کردم. سبک عوض شد. »
عبدالوهاب شهیدی اگرچه رسما با گلها و برنامه رادیو کار می کرد ولی صحنه های دیگر را نیز از صدای خود بی بهره نگذاشته است. از سالهای پایانی دهه چهل خورشیدی به دعوت وزارت فرهنگ و هنر و به عنوان آوازخوان مهمان ماهی یکی دو بار در برنامه های ایرانی تالار رودکی (وحدت) شرکت می کرد. علاوه بر آن جشن هنر شیراز از دومین سال برنامه گذاری خود هر سال جایی برای آوازخوانی عبدالوهاب شهیدی فراهم می کرد. چندی بعد صدای او از مرزهای ملی نیز فراتر رفت و به جشنواره های برون مرزی راه پیدا کرد. او در فستیوال هنرهای اسلامی در لندن، در بزرگداشت مولوی در ترکیه و آمریکا، در جشن ملی افغانستان و در جشن خانه ایران در پاریس شرکت کرد. در برنامه های درون و برون مرزی برجسته ترین نوارنده های سنتی عبدالوهاب شهیدی را همراهی می کردند. نوازندگانی که مورد علاقه و احترام او هستند:
« از لحاظ تکنوازی یکی آقای پرویز یاحقی بود که کشش روحی عجیبی بین همدیگه داشتیم. یعنی من می دونستم که ایشون الان می خواد چیکار کنه و اونم همینطور و این خیلی شرطه در کار هنری. فرد دیگه آقای جلیل شهناز بود که من معتقدم از لحاظ جواب شعر هیچکی مثل ایشان نمی شود. چرا؟ چونکه خودش همراه با ساز آواز هم میخونه و می دونه ریزه کاریها تو کجاست. یکی هم مرحوم ورزنده بود که از لحاظ انسانیت و خاکی بودن این مرد نظیر نداشت و با هر خواننده ای هم که کار می کرد خواننده همیشه راضی بود. بعد حسن ناهید بود که چون ما با هم آمد و رفت خانوادگی داشتیم و من لب که باز می کردم ایشون می دونست که من می خوام چیکار بکنم. از لحاظ همنوایی پیانو که من واقعا راحت بودم پیانوی معروفی بود. از لحاظ همنوازی هم بهترینش با آقای پایور انجام می دادیم. که آهنگ « آن نگاه گرم تو » محصول همین کارها و دوستی هاست. »
بعد از انقلاب عبدالوهاب شهیدی به آمریکا مهاجرت کرد. اگر چه در آنجا نیز گاهی انجمن های فرهنگی برنامه هایی برای آواز خوانی او ترتیب می دهند، ولی فضا دیگر فضای شکفتن و بار آوری نبود. او می گوید در برون مرز موسقی به شکل نا هنجار در آمده است. در درون نیز اگرچه تعداد گروهها و برنامه ها افزایش یافته اما در عوض کیفیت کارها بسیار پایین آمده است:
« در برون مرز که متاسفانه حسابی در کار نیست نه روی آهنگش و نه روی شعرش میشه حساب کرد. فقط ریتم داشته باشه که مردم بالا و پایین بپرند. در داخل کشورم توی این مدت بعد از انقلاب کارایی که من گوش کردم ترانه ای که بتونه توی دلها جا بگیره که یه نفر در حال فراغت یا سر کارش زمزمه بکنه وجود نداشت. »
در پایان یادآور می شوم استاد عبدالوهاب شهیدی تنها خواننده ایی است که در همه سلسله برنامه های گلها از جمله گلهای جاویدان ، برگ سبز ، گلهای رنگارنگ ، یک شاخه گل ، گلهای تازه، گلهای صحرایی و موسیقی ایرانی شرکت داشته است.