19 November, 2009
درباره ما تبادل لیـنک آلبوم عکس شرح حال دانلود مقالات اخبار صفحه اصلی
آرشیـــو اخبـــــار
 
آمــار بازدیــد کنندگان
 

 

به بهانه درگذشت استاد مشکاتیان

دیدی آخر تنها ماندی به درد

 

 

خبر بد که می آید صدا می پیچد در گوشم. به نظم تاریخی و زمان خلق می نشینم به گوش کردن و دوباره گوش کردن آنچه از مشکاتیان مانده است. خالق این صدا ها برایم تکثیر می شود. مشکاتیان است با چهره های مختلف هرچند شمایل این در یک زمان در ادامه و واکنش به شمایل دیروز خالق شکل گرفته اما گاهی چنان متضاد با هم نشان می دهند که گویی هر دو این شمایل ها نمی توانند از آن یک نفر باشند که این کجا و آن کجا. شمایل اول مشکاتیان است در کانون چاووش، سال های تحول. ۵۷ مهم. روز گاری که هنر همچون یک کنش سیاسی مطرح می شود. روز گاری که در حضور موسیقی پاپ و راک این هنرمندان شاخه یی از موسیقی ملقب به موسیقی سنتی ایرانی هستند که به زیرزمین ها می خزند و صدایی تولید می کنند که برای عمومی شدن آن دیگر امکان مذاکره یا رندانه دور زدن سیستم ممیزی وجود ندارد. در آن زمان این دسته از موسیقیدانان می خواهند بگویند؛ تفنگم را بده تا ره بجویم/ که هر که عاشقه پایش به راهه / برادر بی قراره، برادر شعله واره (از قطعه شب نورد، چاووش ۲) روز گاری است که ساز در دست نوازنده همچون اسلحه است در دست مبارز. اینان در واکنش به واقعه ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ از رادیو به شکل دسته جمعی استعفا کردند تا بشوند صدای انقلاب. این اما از سوی دیگر درافتادن با تصور غالب از موسیقی ایرانی بود که از آن به عنوان موسیقی بزمی یاد می کردند و منتقدانش اشاره می کردند که سرسلسله های این موسیقی در حمایت دربار قاجار بوده اند. صفحه های تاریخ را مثال می آوردند که اینان عمله طرب خطاب می شدند

اعتقاد بر این بود که در نتیجه همجواری با دربار این صدا محافظه کار است و خصلت های زندگی تزیینی درباری در جانش رسوخ کرده است. زمانه تحول خواهی ایرانیان که می رسد کلنل علینقی وزیری کوله بار سفر به غرب می بندد، کوشش می کند به آموختن علم موسیقی غربی. آنچه می آموزد می شود سوغات از غرب و به ایران باز می گردد. او از یک سو در پی تطبیق موسیقی ایرانی با علم موسیقی غربی بود و از سوی دیگر در پی اصلاح مناسبات رفتاری این موسیقی که موسیقیدان ایرانی دیگر عمله طرب نباشد. جهان وزیری جهان پر تضادی است . یک گوش در موسیقی ایرانی دارد و یک گوش در آموخته هایش از غرب، در نتیجه به موسیقی تلفیق شده از یک نگاه، پرتضاد از نگاه دیگر و حتی غیراصیل به اعتقاد عده یی دیگر دست پیدا می کند. به شکل جدیدی از ارکستر که کلارینت جایگزین نی می شد و پیانو جایگزین سنتور و ویولن ها در کنار تار های ایرانی قرار می گیرند. از آنجا که وزیری دستی در امور اجرایی داشت و اراده یی پولادین توانست ایده های خود را به ایده هایی فراگیر تبدیل کند به گونه یی که سال ها بعد موسیقی در ایران به دو گونه بود؛ موسیقی غربی و موسیقی ایرانی که موسیقی ایرانی همان موسیقی طراحی شده و تبلیغ شده توسط وزیری و ادامه دهنده راهش، روح الله خالقی محسوب می شد.
اما نکته اینجاست که هرچند هنر وزیری هنری وابسته نبود و بوسیدن دست مردان قدرت از سوی هنرمندان را بر نمی تافت اما در نهایت به دنبال هنر متعهد با خطوط سیاسی واضح هم نمی گشت. اتفاقاً هم زمان با وزیری این «عارف قزوینی» است که از جبهه موسیقایی مقابل وزیری یعنی موسیقی صرفاً ایرانی برمی خیزد و پرچمدار هنر متعهد سیاسی در حوزه موسیقی می شود که «از خون جوانان وطن لاله دمیده». عارف قزوینی منتقد جدی ایده های موسیقایی وزیری محسوب می شد که یک بار در نامه یی به وزیری انتقادات تند خود را مطرح می کند، اما چنان که در صفحه های تاریخ مشخص است عارف و ایده هایش چون جرقه یی در تاریکی بودند و در مقابل ایده های وزیری تکثیر و تدریس شدند. در دهه ۴۰ زمانی که ایده بازگشت به خویشتن به نقطه مشترک آرای اندیشمندان ایرانی تبدیل شده بود در حوزه موسیقی نیز این ایده نمود پیدا می کند. اول فرامرز پایور است که دست به تشکیل گروهی صرفاً ایرانی می زند.
در ادامه «داریوش صفوت» ایده مرکز حفظ و اشاعه موسیقی را مطرح می کند. هرچند پایور و صفوت به لحاظ موسیقایی ایده های متفاوتی را دنبال می کردند اما به لحاظ فرهنگی حرکت آنها را می توان در ادامه ایده بازگشت به خویشتن قرار داد. تعدادی از دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشکده هنر های زیبا سر از مرکز حفظ و اشاعه در می آورند. چهره هایی همچون محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان و... که بار دیگر در سال ۵۷ به موسیقی همچون وسیله یی برای مبارزه سیاسی نگاه می کردند، اما باز هم در اینجا با تضاد دیگری روبه رو می شویم. در این مرکز، موسیقی ایرانی از یک سو موضوعی بود برای تحقیق و پژوهش و از سوی دیگر به جنبه های عرفانی این موسیقی اشاره می شد. تاکید داریوش صفوت بر جنبه های عرفانی موسیقی صرفاً ایرانی را می توان در کتاب مشترک او با «نلی کارن» با عنوان «موسیقی ملی ایران» جست وجو کرد. چنان که وقتی در این کتاب به عارف قزوینی اشاره می شود بحث در همین حد می ماند که خوب تصنیف می ساخته و به روایتی فلان تعداد تصنیف دارد و به روایتی دیگر فلان تعداد، هیچ اشاره یی به سمت و سوی تصنیف های این مبارز مشروطه خواه نمی شود. این سمت و سوی عرفانی در نهایت موسیقی ایرانی را در وضعیتی قرار می داد که پیشتر دربار در دوران قاجار قرار داده بود. اینچنین جوانانی که از این مرکز به عنوان کنج امنی برای آموختن استفاده کرده بودند با آموخته های خود پا در راه دیگری نهادند. در آثار کانون چاووش کمتر از همه از حافظ و سعدی استفاده می شد، اگر هم به سراغ شعر قدما می رفتند از اشعار مولوی استفاده می کردند که خود تا آن زمان چندان در موسیقی ایرانی مورد استفاده قرار نمی گرفت. سایه، فرخی یزدی، اصلانیان، سیاوش کسرایی می شوند شاعران مورد علاقه چاووشیان.
که کلام شان نزدیک به روزگار نشان می داد. به همین اندازه آهنگسازان نیز دست به نوآوری می زنند و به سوی صدا های تجربه نشده می روند. نتیجه می شود نوعی موسیقی که به لحاظ رفتاری پر تحرک است و مشارکت جو. شمایل دوم اما آن مشکاتیان است که آلبوم «بیداد» را ساخته. به دلیل حضور هر دو گروه عارف و شیدا به احتمال آلبوم در همان زمان کانون چاووش ضبط شده و پخش آن مانده برای زمانی که دیگر چاووش در کار نبود . به لحاظ رفتاری درآغاز قطعه صدایی متفاوت با زمان چاووش می شنویم. به ناگاه فضا تغییر می کند، حرکت و پویایی و آیا این می تواند یادآوری و تجدید خاطره باشد؟ اما دوباره با شکست فضا روبه روییم؛ بازگشت به فضای اول ولی این بار نی نیز اضافه می شود، بهتی عمیق تر. و بعد آواز و شعر حافظ و توفان چه شد ها.
شمایل سوم و آخر اما آن مشکاتیان است در آلبوم «سرو آزاد» که سه تار به دست در خلوتش نشسته. حوصله کار با ارکستر بزرگ که هیچ آواز را هم خودش می خواند با شعری از سایه؛ «امشب همه غم های عالم را خبر کن، / بنشین و با من گریه سر کن، / ای میهن انبوه اندوهان دیرین،» و حالا صدایی را می شنویم که در مناسبات رفتاری خود افسرده و افسرده تر نشان می دهد. من اما اینجا تنها به اختصار سه شمایل از چندین شمایل مشکاتیان را بر شمردم که او شمایل های دیگر نیز دارد. نمونه آن مشکاتیان که در کنار ارکستر سمفونیک می ایستد یا آن مشکاتیان که در حمایت از میرحسین موسوی نامه می نویسد. در این سه شمایل که گفتم هیجان زده از «رزم مشترک» آغاز کرد اما در پایان تنها ماند به درد با سه تارش و آوازش که حتی نمی شد به درستی شنید از بس که صادق بود و شاهد زمانه. یادنامه یی برای پرویز مشکاتیان تدارک دیده ایم که می توانید آن را در ضمیمه امروز اعتماد بخوانید. امید که مقبول باشد.

منبع:سایت آفتاب

مهدی میرمحمدی