19 November, 2009
درباره ما تبادل لیـنک آلبوم عکس شرح حال دانلود مقالات اخبار صفحه اصلی
تـبـــــــلیـغات

به بهـانه سالگرد درگذشت استاد ابوالحسن صبـــا

مصاحبه ای کوتاه اما خواندی با همسر و نوه ی استاد ابوالحسن صــبا

 

مصاحبه ای که در این جا مطالعه می فرمایید مدتها قبل با همسر و نوه استاد صبا انجام شده و شاید تصور کنید که این مصاحبه کهنه شده و دیگر جذابیتی برای مطالعه ندارد اما به شما توصیه می کنیم که حتما این مصاحبه را اگر تا کنون نخوانده اید مطالعه کنید تا متوجه شوید که استاد صبا چگونه و به چه لحاظ امروز نامی نیک از خود به یادگار گذاشته و چرا شاگردان و اطرافیان ایشان از استاد صبا به نیکی یاد می کنند. مردی که حتی تا لحظات پایانی عمرش دست از موسیقی نشست و حتی به گفته ی همسر ایشان در لحظات پایانی عمرش به تدریس موسیقی مشغول بود...

 

استاد به عنوان پدر چه نقشی در خانه و خانواده داشت؟
- اصلا در کارهای خانه دخالت نمیکرد.همه امور بچه ها با من بود.حتی کارهای کلاس درس او از قبیل ثبت نام شاگردان،دریافت شهریه،حضور و غیاب و... با من بود .
صبا عاشق شاگردانش بود.هرچه داشت به آنها می آموخت.اگر کسی برای ثبت نام می آمد،از او میپرسید:((شغل تو چیست؟درآمدت چقدر است))؟


آنقدر مناعت طبع داشت که از شاگردان کم درآمدش پول نمیگرفت .


رابطه استاد با سینما وتئاتر چگونه بود؟
- او عاشق چارلی چاپلین بود.از دیدن فیلم دزد دوچرخه هم خیلی لذت میبرد .
چند باری برای دیدن آن به سینما رفت .


اوقات فراغت او چگونه سپری میشد؟
- اوفات فراغتی به آن صورت نداشت.همیشه مشغول کار موسیقی بود،
ولی اگر فرصتی داشت،شطرنج بازی میکرد و اغلب هم برنده میشد .


استاد چند سال زندگی کرد و علت فوتش چه بود؟
- صبا ۵۴ سال زندگی کرد. برای مردن خیلی جوان بود .علت مرگش بیماری قند ، مشکل قلب و تنگی عروق بود .


از آخرین روزهای زندگی او بگویید؟
- دو ماه قبل از مرگ،به من گفت:((منتی (او مرا به این نام صدا میکرد) ،من به زودی از دنیا میروم.باید خانه ام رو بنام تو کنم)).حرفش را جدی نگرفتم اما حال او روز به روز بدتر می شد.اواخر عمرش زیاد از خونه بیرون میرفت.سر کوچه یک مغازه کفاشی بود ، ساعتها در مغازه مینشست و به کار کفاش نگاه میکرد بدون آنکه حرفی بزند. یک سه تار قشنگ ساخته بود که طول آن نیم متر بود.روزهای آخر عمرش سه تار را در آغوش میگرفت و به من خیره می شد و می خواند :
شیشه عمرم شب یلدا ، شب یلدا شکست
روز ۲۹ آذر،حالش خیلی بد شده بود. دکتر شیخ به منزلمان آمد.آن شب آفای پایور و خانم آذر عظیما(همسر مرتضی حنانه)آنجا بودند . دکتر گفت که صبا امشب می میرد . ولی صبا که عشق عجیبی به تدریس داشت خیلی آسوده و در کمال آرامش به خانم عظیما درس داد و به پایور سفارشاتی کرد. دوستانش را خبر کردم . بعد از اینکه درس دادنش تمام شد روی تخت دراز کشید.شهریار و امیر جاهد
سراسیمه به بالینش حاضر شدند. صبا که مرا بسیار منقلب بودم ، دلداری می داد . دخترانش را بوسید. نگاهی به سازش انداخت .دو قطره اشک از چشمانش سرازیر شد. دست مرا گرفت. رکسانا را صدا کرد و از او خواست تا پیانو بزند .
زیر لب شعر نیما را زمزمه می کرد:((به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را)) تا به راحتی در سپیده دم جان به حق تسلیم کرد


خانم صبا،از مراسم خاک سپاری برایمان بگویید؟
- ساعت ۱۲ شب به گورستان ظهیرالدوله رفتم.۸ متر زمین در نظر گرفتم و چهار کارگر خبر کردم. می دانستم بعدها مردم برایش مقبره می سازند . فردای آن روز مرحوم صبحی مهتدی افسانه گوی معروف، خبر مرگ صبا را ۲۶ دفعه از رادیو اعلام کرد .
همه مردم به میدان بهارستان هجوم آوردند . جسد استاد را شستند و به مسجد امام سجاد-چهار راه سید علی در خیابان سعدی بردند. خدا میداند چند تاج گل مردم و هنرمندان آوردند.هنرجویان هنرستان جلوی تابوت حامل جنازه مارش عزا می زدند . جاده قدیم شمیران را بستند.  رانندگان که همیشه از بسته شدن خیابانها خشمگین می شدند تا فهمیدند تشییع جنازه صبا است،از اتومبیل پیاده شدند و سینه زنان و اشک ریزان دنبال جنازه آمدند. جنازه استاد را بعد از طی مسافت طولانی به گورستان ظهیرالدوله رسانیدند. شور عجیبی همه را فرا گرفته بود.رهی معیری وحشت زده شده بود .
مرتضی خان محجوبی می لرزید تجویدی بیهوش شده بود. ناگهان حسین تهرانی را کشان کشان بر سر خاک آوردند.او مشتی خاک برداشت و بر سرش ریخت و گفت: ((ای صبا راحت بخواب که دیگر کسی تو را به خاطر یک لحظه تأخیر در رادیو توبیخ نمی کند . ))


در آخر هر خاطره ای که از صبا دارید برایمان تعریف کنید .
یکی از روزها،صبا مرد فقیری را به خانه آورد که دچار بیماری چشم شده بود. صبا او را به حمام برد، لباسش را عوض کرد.خیلی به او محبت کرد.آن مرد نی لبک می زد. صبا آن مرد را تعلیم داد.او را به رادیو برد و حقوق برایش در نظر گرفت .

 

گفت‌وگو با نوه ابوالحسن صبا اولين‌بار در 25 سالگي



«سيد ابوالحسن ميرولي» نوه استاد بزرگ موسيقي ايران، ابوالحسن صباست . او كه در دانشگاه‌هاي معتبري همچون بركلي و سوربون، دوره‌هاي موسيقي را گذرانده، سال‌هاست كه در منزلش به شاگردان تشنه موسيقي جز و فيوژن آموزش مي‌دهد .
 چگونه ممكن است آهنگ ساز و نوازنده‌اي، نوه صبا باشد و تاكنون حداقل در فضاي رسانه‌اي مطرح نشده باشد. چه بسيار آهنگسازان و نوازندگان زير متوسطي كه به لطف خويشاوندي درجه چندم با يك چهره مطرح موسيقي، براي خود نامي دست‌وپا كرده‌اند .
اما «ميرولي» نوه دختري صبا با چهره‌اي كه ته‌مايه‌اي از چهره پدربزرگ را در خود دارد، فقط به آموزش دادن هنرجويانش مي‌پردازد و بس. در منزلش كارها را ضبط مي‌كند و شاگردانش را هم بدون تبليغات جذب كرده است. به نظر شما چنين موقعيتي عجيب نيست؟



نسبت شما با آقاي صبا چيست؟

استاد صبا سه دختر داشتند كه دختر بزرگشان غزاله خانم، مادر من هستند. ايشان هم دو پسر دارند كه دومي‌اش من هستم .

ظاهرا از خانواده استاد صبا، تنها كسي كه راه ايشان را ادامه داده و به موسيقي روي آورده، شما هستيد؟

بله . هرچند كه من راه ايشان را در موسيقي اصيل ايراني ادامه ندادم و به سمت موسيقي جز و فيوژن گرايش پيدا كردم. در همان سالي كه من به دنيا آمدم، ايشان از دنيا رفتند. يك ماه قبل از تولد من. اولين بار در 25 سالگي بود كه آثار ايشان را شنيدم و سعي كردم سكان اين كشتي را كه به سمت غرب مي‌رفت، به طرف شرق بچرخانم .
 البته فلسفه و لطافت موسيقي ايراني به كار من نمي‌خورد. مثل نويسندگي است. يكي رمان مي‌نويسد، يكي روزنامه‌نگار مي‌شود. ژورناليسم مسائل روز را دنبال مي‌كند. من رمان‌نويس موسيقي نيستم. من موسيقي روز را دنبال مي‌كنم .

مادر شما هم اهل موسيقي بودند؟

بله، اما ادامه ندادند . ايشان پيانو مي‌نواختند اما براي دل خودشان. تنها آرزوي پدرشان اين بود كه هيچ عضوي از خانواده‌شان به سمت موسيقي نرود. دليلش هم گرفتاري‌هايي است كه در درازمدت در زندگي يك موزيسين خودش را نشان مي‌دهد، مخصوصا در زندگي زناشويي. خيلي به ندرت مي‌توان زوج‌هايي پيدا كرد كه زندگي آرامي داشته باشند در حالي كه يك طرف قضيه، موزيسين است. مگر اينكه واقعا نسبت به كار هم علم و آگاهي داشته باشند .

اگر خانواده صبا را از چند نسل پيش مرور كنيم، مي‌بينيم كه موسيقي هميشه در آن جاري بوده، در چند نسل متوالي . پدر استاد كه هم پزشك بودند و هم اهل موسيقي. پدربزرگ‌شان كه باز هم با موسيقي همراه بودند ...

هميشه هنر در خانواده صبا وجود داشته اما موسيقي به نوعي در حالتي پنهان حضور داشته. حرفه نبوده. تنها كسي كه در خاندان صبا، آن عشق و از خودگذشتگي را داشته كه زندگي‌اش را وقف موسيقي كند، ابوالحسن‌خان صبا بوده .

پس خود شما چگونه به سمت موسيقي گرايش پيدا كرديد؟

من سال 1973 براي ادامه تحصيلات در دبيرستان به اروپا رفتم و تا دو سال در اروپا بودم و بعد به آمريكا رفتم تا باقي تحصيلاتم را ادامه دهم. سه سال آخر دبيرستانم، به دليل جابه‌جايي و آشنا نبودن به زبان انگليسي چهارسال طول كشيد. من از بچگي زبان فرانسه را ياد گرفته بودم. تا آن زمان،‌ساز نمي‌زدم ولي به شدت اهل شنيدن موسيقي‌هاي روز دنيا بودم. چهار، پنج ساله كه بودم به سنت پدربزرگ ويلن نواختن را زير نظر شاگرد ايشان حشمت سنجري آغاز كردم .
 آنطور كه مي‌گويند خيلي زود هم پيشرفت شگرفي كردم اما مطابق همان توصيه پدربزرگ به مادرم، خانواده، اجازه ندادند كه من اين مسير را ادامه دهم. اين دوره،‌حدودا شش ماه طول كشيد. ربطي به سطح يك آهنگساز يا موزيسين هم ندارد. مطابق شنيده‌هاي من، خود استاد هم در زندگي شخصي خود، گرفتاري‌هاي فراواني داشتند. از آنجا كه خيلي هم روحيه جمعي نداشتند و اهل بزم و مطربي نبودند، به نوعي كارشان تك‌روند بود .

درباره گرايش‌تان به موسيقي مي‌گفتيد .

گفتم كه علاقه ويژه‌اي به موسيقي داشتم،‌ اما قدرت انتخاب نداشتم. معمولا اين راه را در دوران كودكي، پدر و مادر براي فرزند باز مي‌كنند، اما مسير من اينگونه نبود. يك دوست ژاپني داشتم در آمريكا كه بدون اغراق مي‌توانم بگويم بهترين گيتاريست ايالت نيوجرسي بود. با پيشنهاد او، به دانشگاه بركلي رفتيم و كوتاه‌ترين دوره را كه دو ساله بود انتخاب كرديم. سال 1977 بود. همه‌چيز زندگي‌ام شده بود موسيقي .

با توجه به پيشينه خانوادگي شما در موسيقي ايراني به سمت موسيقي ديگري حركت كرديد؟

موسيقي آن زمان دنيا بر محور جز و راك حركت مي‌كرد. ورلدموزيك هم به تازگي راهش را باز كرده بود ولي من هنوز به موسيقي سنتي ايران علاقه‌اي پيدا نكرده بودم. در ايران كه بودم، اهل موسيقي پاپ آن دوران بودم، به ويژه به كوروش يغمايي علاقه خاصي داشتم .

اهل برنامه‌هايي به سبك «گل‌ها» نبوديد؟

نه اصلا. براي آدمي مثل من، با سن و سال كم، اين برنامه‌ها خيلي سنگين بود، به ويژه كه در خانواده هم اين نوع موسيقي چندان حضور جدي نداشت .

چگونه مي‌شود در خانواده صبا، موسيقي اصيل ايران كمرنگ باشد؟


باور كنيد تا 25 سالگي، من آثار پدربزرگم را نشنيده بودم. خود فاميل هم چندان انسي با موسيقي نداشتند. موسيقي ايران ماوراي زمان است؛ از نظر هارموني و نظمي كه در موسيقي وجود دارد .

نمي‌توان تصور كرد كه شما تا 25 سالگي در خانواده صبا، آهنگ‌هاي ايشان را نشنيده باشيد .

حتي يك بار و نه حتي موسيقي ديگراني كه مي‌نواختند. شايد به خاطر همان مشكلاتي بود كه در زندگي پدربزرگ ايجاد شده بود .

چه مشكلاتي؟

حسادت‌هايي كه نسبت به ايشان روا مي‌شد. تا جايي كه من توانستم ايشان را بفهمم، اين بود كه روح ايشان با موسيقي ايراني يكي بود و اين مساله براي ديگران مهم نبود. كسي ظاهرا نمي‌فهميده اين قضايا را .

و به همين دلايل ‌شما به سمت يك موسيقي ديگر رفتيد؟

خيلي به هارد راك علاقه داشتم. از بچگي به اين سبك علاقه داشتم. با بيتل‌ها البته شروع كردم. آن موقع هنوز موسيقي شنيداري وارد هاردراك نشده بود . بعدا پيش آمد.احساس مي‌كنم كه شما نسبت به هنر استاد صبا چندان تعلق خاطري نداريد؛ آن وابستگي يك نوه به پدربزرگ جريا نسازش، چندان در شما ديده نمي‌شود .

چه كار بايد بكنم. من كلا مخالف عكس زدن به در و ديوار هستم. عكس براي آلبوم است كه نشانتان مي‌دهم ولي خب بعضي از يادگاري‌هاي استاد بر ديوار است. تمام چيزي كه من دارم، از ايشان است. يعني اگر ارتباطي هست، خيلي شخصي است. حرف‌هايم را با ايشان مي‌زنم و اعتقاد ويژه‌اي به ايشان دارم .

اگر موافقيد به 25 سالگي‌تان برسيم .

خانم صبا، مادربزرگم مي‌دانستند كه من به سمت رشته موسيقي‌ رفته‌ام. آمده بودند منزل ما در فرانسه. گفتم كه ايشان نسبت به كار شوهرشان هم چندان اطلاعي نداشتند. شنيده‌ام كه موقع ناهار صدايشان مي‌كرده‌اند و از اين كار‌هاي خانه‌داري. البته اجباري هم نيست. اينگونه بوده. لزومي هم ندارد كه همه بدانند توچه مي‌كني. به هر حال مادربزرگم، تعدادي از كارهاي آقاي صبا را آوردند .
 البته آن موقع چندان اين‌گونه نبوده كه كارها ضبط درست و حسابي داشته باشند. اين قطعات هم با اركستر راديو ساخته شده بود. البته شنيدم كه سال‌ها بعد بسياري از همين قطعات هم از بين رفتند. چون صفحه‌اي براي ضبط نبوده و روي آنها ضبط شده بود. تمام آثار استاد صبا براي اعتبار اين مملكت بوده و به همين راحتي خيلي از آنها از بين رفته‌اند .
 اين نوارها هم از طريق يكي از دوستان خصوصي استاد به نام دكتر پزشكان به همسرشان رسيده بود كه هنوز هم آنها را دارم. ريل‌هايي كه از سال 1330 به جاي مانده هم به من رسيده خوشبختانه .

و بالاخره توانستيد موسيقي پدربزرگتان را بشنويد .

بله . ولي بازهم چندان هنرشان را درك نكردم. چندين بار كارها را گوش كردم. بايد اين‌گونه باشد تا مرتبت كار را بفهمي. فلسفه‌اي كه در اين موسيقي هست، بايد با آگاهي درك شود. بعد از گوش كردن چندين باره، خودم را با اين نوارها پيدا كردم. يكي، دو سال بعد آقاي عليزاده آمده بودند به فرانسه براي برگزاري كنسرت كه من با اشتياق به اين كنسرت رفتم و حتي از مراسم فيلمبرداري كردم .
 به اين ترتيب من به موسيقي ايران و شرق علاقه پيدا كردم. از خاله مادرم كه از ايران به فرانسه مي‌آمد، درخواست كردم كه برايم تار، سه‌تار، تنبك و ني بياورد. تنبك را ديگر رها نكردم، چون همه‌چيز را به من ياد داد . كتاب‌هاي آقاي تهراني و بهمن رجبي را هم كار كردم .

پس حسابي وارد موسيقي ايراني شديد !

نه، ديدم موسيقي سنتي كار من نيست. هركاري كه قرار بود من در آن سن انجام دهم، انجام شده بود. حال و هواي كارها را به آن اندازه‌اي كه بقيه فهميده بودند، حس نمي‌كردم البته در كنسرت‌هايي شركت كردم كه فكرش را هم نمي‌كردم. به جاي آقاي جمشيد شميراني كه از بهترين تنبك‌زنان خارج از كشور هستند، برنامه اجرا كرده‌ام. بدون هيچ تمريني همراهي با اين افراد عالي بود، اما ربطي به من نداشت. من با آن تكنيك آقاي شميراني نمي‌توانستم تنبك بزنم و فقط ريتم را به صورت ژنتيك مي‌گرفتم .

يعني حس كار در نمي‌آمد؟

نه، من فرهنگ اين موسيقي را نداشتم. اولين چيزي كه با ديدن كتاب‌هاي پدربزرگم فكر كردم اين بود كه چرا اين نت‌ها، حدو‌حدودي ندارد. ولي الان موضوع را مي‌فهمم آن موقع با سيستم آشنايي نداشتم و به فكر نوآوري در كار بودم .

چگونه؟

برگشتم به آمريكا و در دوره تكنولوژي گيتار شركت كردم. ريتم ايراني را داشتم و سعي كردم به فيوژن برسم. همه‌چيز مي‌تواند متفاوت باشد. بستگي دارد به اينكه چگونه از يك ريتم استفاده كني .

شهرت عمده استاد صبا به نوآوري‌هايي بود كه انجام داد. ويلن را كه يك ساز غربي بود، وارد موسيقي ايراني كرد .

مساله همين است تا جايي كه مي‌دانم استاد صبا، در سن 28 سالگي كار نواختن ويلن را شروع كردند. پدرشان سه تار مي‌زدند اما به صورت شخصي. با توجه به استعدادي كه در فرزندشان ديدند، ايشان را با سه‌تار آشنا كردند. جوري كه استاد صبا ديگر قضيه را رها نكرد .
 ظاهرا پدرشان هم چندان راضي نبوده‌اند. مادرم تعريف مي‌كند كه آخرين حرف‌هايي كه در گوش ايشان گفته، به همين موضوع مربوط بوده. گفته بودند : «غزال‌ جان، من از راه‌كج به واقعيت رسيدم.» به هر حال مشكل قلب ايشان بر اثر مصرف توتون و تنباكو بوده. ايشان به دنبال موسيقي بودند و به اين هدف هم رسيدند؛ آن هم يك كار نو و خلاقانه در موسيقي .

چرا در دوراني كه در فرانسه بوديد، آلبومي منتشر نكرديد. به هر حال نماد فعاليت يك كار نو، مي‌تواند انتشار يك آلبوم باشد .

سخت به دنبالش بوديم. چندين ماكت به كمپاني‌ها ارائه كرديم. كار نويي بود و بازاري نبود. براي پخش در راديو هم اقدام كرديم كه چندين بار پخش شد، اما آلبوم نه. كارها پاپ راك بودند. شعرها، به زبان فرانسوي بود و نوشته دوست دبستان من در تهران. به همه توليد‌كنندگان سر زديم اما فهميديم كه بازار دست يهودي‌هاست و به ما فرصتي نمي‌رسد. ضمن اينكه بعضي از كمپاني‌هاي متوسط هم سرمايه زيادي از ما مي‌خواستند .

چه شد كه به ايران بازگشتيد؟

در مرحله اول به خاطر فوت پدرم به ايران بازگشتم. مسائل ارثي و اين قضايا باعث شد مدتي در ايران بمانم و بعد ديگر ماندگار شدم. آشنايي من با اجتماع ايران و موزيسين‌هايي كه مثل من فكر مي‌كردند و هنرجوهاي تشنه آموزش هم دلايل بسيار مهم ديگري بودند براي ماندن من .

در ايران فقط وارد فاز تدريس شديد؟ به سمت تشكيل گروه نرفتيد؟

چرا . اولين بار با آقاي پيتر سليماني‌پور و بنا به پيشنهاد ايشان سعي كرديم يك گروه جز راه بيندازيم. سال 1376 بود. خواستيم استانداردهاي جز را به نوعي در ايران شروع كنيم. ايشان كارشان را خيلي خوب بلد بودند اما گروه شكل نگرفت. بقيه اعضا در سنت بودند. من به دنبال نوآوري بودم. ضمن اينكه در آن مقطع من از همسرم جدا شده‌بودم و با يك بچه دو ساله نمي‌توانستم در تمرينات شركت كنم و مدتي به پاريس برگشتم. البته تاسفي هم نمي‌خورم .

با چهره‌هاي ديگر كار نكرديد؟

آقاي بابك اميني چند جلسه آمدند نزد من. يك دوره كامل هم نشد. با وجود آنكه كارشان خوب بود، اما مي‌گفتند آمده‌ام براي يك دوره تكميلي .

و اجراي زنده؟

چند روز بعد از بازگشت، به دعوت آقاي كيوان شكوه در امر گروه آقاي سليماني‌پور، براي چند اجراي زنده با آقاي ماني رهنما حضور پيدا كردم. دو روز قبل از اجرا در كيش؛ البته تجربه مناسبي هم نبود و ماجراهاي زيادي هم پيش آمد .

* نام و نام خانوادگی :
* آدرس ایمیل:
موضوع پیام:
*پیام:

فرم تماس از پارس تولز